آش دندونی

سلام کباب خور مامان
سامان من از تاریخ 91/07/24 اولین دندونش در اومده.
سلام سلام صدتا سلام من اومدم با دندونام
می خوام نشونتون بدم صاحب مروارید شدم
یواش یواش وبی صدا شدم جزء کباب خورا

قربون اون مرواریدت بشه مامان
پنج شنبه گذشته یعنی 91/07/11 برات آش دندونی پختیم.
پنج شنبه صبح عمو مهدی ومادر بزرگ توی باغ بابابزرگ آش رو
درست کردن ،منم سر کار بودم البته دیشبش همه کارو انجام دادم
بقیه اش رو سپردم به اونا،منم تا ظهرش سر کار بودم.

حالا چرا تو باغ گرفتیم؟!بابابزرگ گفت که مهمونا بیان اونجا که هم
برای سامان باشه ویه جورایی هم افتتاحییه باغ باشه
.
به همین دلیل نشد مثل جشن برگزارکنن
.
مهمونامون 30-40تایی می شدن ،ولی رو هم رفته شب خوبی بود.
برای دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید .
اینم از هنرهای مامان وبابات،چهارشنبه شب تا ساعت
2 نصفه شب با بابایی اینا رو درست می کردیم.

اینم از گیفت که داخلش یه بادکنک ،یه پاستیل دندونی،ویه
پاستیل نارگیلی بود بهمراه رول شکلاتی.
اثرات خوردن رول شکلاتی روی صورت سامان رو می بینین.

سامان مامان داره با دندونش نون می خوره اونم با چه حرصی.
به دلیل سرد بودن هوا قطره ای از دماغ سامان سرازیر ه
.
از آش هم یادمون رفت عکس بگیریم.



آش دندونی
